داوود آبیان معاون گردشگری اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان در یادداشتی نوشت: دهههاست که الگوی حاکم بر بازارسازی مقاصد گردشگری ایران، مبتنی بر رویکرد کلاسیکِ «عرضه کالبدی» (Attraction-based Marketing) اداره شده است؛ الگویی که در آن ثروت تاریخی، تعدد آثار ثبتشده جهانی و شکوه معماری، بهخودیخود وافی به مقصود فرض میشدند، اما در ساحت بازاریابی مقصد نوین (DestinationMarketing)، مقاصد پیشرو دریافتهاند که «تماشای ایستا» دیگر برای گردشگر نسل جدید انگیزاننده نیست.
گردشگر پساصنعتی و آگاه، در پی انباشت عکس و کارتپستال نیست؛ او در پی «کسب معنا»، «دگرگونی درونی» و «زیستن با جامعه میزبان» است. از این منظر، برند مقصد دیگر حاصل تبلیغات یکسویه، بروشور و شعار تجاری نیست، بلکه برآیند ادراکی و عاطفیِ تمام تجربیاتی است که گردشگر در طول سفر همآفرینی (Co-create) میکند. بنابراین، انتقال از «گردشگری تماشاگری» به «گردشگری تجربهمحور» (Experiential Tourism)، نه یک بازآرایی صوری در تبلیغات، بلکه یک دگردیسی ساختاری در نظام بازارسازی است.
کالبدشناسی تجربه در خلق ارزش و مهار «کالاییشدن» مقصد
یکی از تهدیدهای راهبردی مقاصد تاریخی نظیر اصفهان، خطر «کالاییشدن» (Commoditization) است؛ وضعیتی که در آن بازدید از یک میدان تاریخی یا پل باستانی به یک فرآیند تکرارشونده و سطحی فروکاسته میشود و توان رقابتی مقصد به قیمت اقامت و بلیت تقلیل مییابد.
تجربهمحوری پادزهر این تهدید است:
۱. مزیت رقابتی تقلیدناپذیر: بنای تاریخی را میتوان مستندسازی یا مدلسازی کرد، اما حس لمس یک کارگاه قلمزنی زنده، استشمام عطر خاک در باغراههای سنتی یا گفتوگو با استادکاران صنایعدستی، منحصربهفرد و غیرقابل تکثیر است.
۲. ارتقای شاخص ارزش طول عمر گردشگر (LTV): گردشگری که صرفاً تماشا میکند، مدت اقامت کوتاهی دارد و هزینه محدودی انجام میدهد. در مقابل، طراحی سفرهای تجربهمحور (پخت غذای سنتی، تجربههای کارگاهی، زندگی در بافت بومی) ماندگاری اقامت را افزایش داده و جریان نقدینگی را به مویرگهای جامعه محلی تزریق میکند.
۳. تبدیل گردشگر به رسانه (UGC و بازاریابی بازگشتی): احساس تعلق و هیجان عاطفی، قویترین کاتالیزور برای تولید محتوا توسط گردشگر است. گردشگری که مقصد را «زندگی» کرده، معتبرترین سفیر برند مقصد در فضای عمومی و دیجیتال خواهد بود.
رویدادهای بینالمللی؛ زمینههای زنده برای آزمون و تثبیت برند تجربی
برندسازی بدون محملی برای تجلی عینی، ابتر میماند. رویدادهای بینالمللی مقیاسبزرگ، بهترین شتابدهنده برای عبور از بازاریابی نظری به «بازارسازی تجربی» هستند.
الف) میزبانی رویدادهای سازمان همکاری اقتصادی (ECO) و گردشگری سلامت
میزبانی اجلاسها و رویدادهای تخصصی اکو (بهویژه در حوزه سلامت و تندرستی) بستر بینظیری برای بازتعریف برند مقاصد فراهم میسازد:
* در گردشگری سلامت، رویکرد کلاسیک تنها بر درمان و تخت بیمارستانی متمرکز بود؛ اما برندسازی مدرن سلامت، مبتنی بر «تجربه فراگیر آرامش و تندرستی» (Wellness Experience) است.
* ترکیب ظرفیتهای پزشکی مدرن با تجارب اصیلِ بازتوانی روحی، آرامشبخشی معماری ایرانی، طب سنتی اصیل و تغذیه بومی، اصفهان را از یک «مرکز درمان بالینی» به یک «پناهگاه سلامت و سبک زندگی» ارتقا میدهد. دیپلماتها، پزشکان و مدیران سلامت کشورهای اکو باید بیش از مشاهده تجهیزات، کیفیت زیست و آرامش مقصد را لمس کنند تا شبکه بازاریابی دهانبهدهان در سطح منطقه شکل گیرد.
ب) کلانپروژههای ترویجی نوآورانه؛ نمونه «سینتور»
پروژههای رویدادمحور نوآورانه نظیر «سینتور» (گردشگری رسانهای و محتوامحور / بازنمایی سینمایی و هنری ظرفیتهای مقصد) نقطهعطف اتصال هنر، رسانه و تجربه حسی هستند:
* سینما و روایتهای تصویری، تصویر ذهنی مقصد را پیش از سفر میسازند. اما نقطه طلایی زمانی شکل میگیرد که گردشگر پس از مواجهه با تصویر، خود پای در «لوکیشن زنده» بگذارد و در دل سناریو نفس بکشد.
* پروژههایی مانند سینتور اگر صرفاً در تماشای محصول هنری خلاصه شوند، اثرگذاری مقطعی دارند؛ اما اگر به طراحی مسیرهای گردشگری متصل شوند که در آن مخاطب «تجربه بازآفرینی سکانسها»، «ملاقات با خالقان اثر» و «درک پسزمینههای تاریخی و معماری روایتها» را لمس کند، برند مقصد از سطح آگاهی ذهنی به سطح درگیری عاطفی عمیق ارتقا مییابد.
الزامات حکمرانی مقصد در گذار به اقتصاد تجربه
تحقق این دگردیسی مستلزم آن است که معاونتهای متولی گردشگری، نقش خود را از «مدیریت امور جاری و اداری» به «معماران و تسهیلگران اکوسیستم تجربه» تغییر دهند:
۱. یکپارچهسازی ارکان سهگانه بازار (آژانسها، هتلداران و راهنمایان):
طراحی تجربه بدون هماهنگی دقیق زنجیره ارزش ناممکن است. راهنمایان تور باید از «توضیحدهندگان تاریخی» به «تسهیلگران ارتباط انسانی و روایتگران خلاق» ارتقا یابند؛ هتلها باید فراتر از تخت و غذا، عناصر فرهنگی بومی را در محیط خود جاری کنند و دفاتر خدمات مسافرتی باید از فروش بستههای اقامتی ساده به سمت طراحی «ماجراهای زیسته» حرکت کنند.
۲. پایهگذاری مبتنی بر داده و هوش تحلیلی (پیشنیاز شخصیسازی):
تجربه زمانی اثربخش است که با الگوهای رفتاری و ترجیحات گردشگر همراستا باشد. سامانههای هوشمند پایش جریان گردشگران و تحلیل الگوهای تقاضا، زیرساخت حیاتی این رویکرد هستند. نمیتوان برای یک گردشگر سلامت از آسیای میانه و یک گردشگر فرهنگی از اروپا بستهای یکسان پیچید؛ برند تجربه نیازمند شخصیسازی دقیق است.
۳. توسعه روایتگری بومی (Storytelling):
هیچ خشت و گنبدی بدون داستان زنده نیست. سیاستگذار باید با همکاری با پژوهشگران، پیشکسوتان محلی و هنرمندان، روایتهای ناملموس مقصد را استخراج کرده و در قالب محصولات تجربی قابل عرضه به بازار ارائه کند.
۴. جمعبندی: تثبیت جایگاه پیشرو
بازارسازی برند برای مقصدی با هویت جهانی نظیر اصفهان، دیگر با ابزارهای تبلیغاتی متعارف و معرفی صرف بناها به بار نمینشیند. میزبانی رویدادهای راهبردی چون اکو و ابتکاراتی نظیر سینتور، فرصتهایی بیبدیلاند تا قدرت پیوند میان دیپلماسی شهری، روایتگری هنری و سلامت پایدار در عمل سنجیده شود.
برند ماندگار مقصد، آن برندی است که در حافظه عاطفی مسافر حک شود. اگر توانستیم هر مسافر را نه بهعنوان یک «بازدیدکننده»، بلکه در مقام «همسفر در داستان تمدنی مقصد» بازتعریف کنیم، اقتصاد گردشگری از گزند تکانههای فصلی و منطقهای مصون خواهد ماند و توسعه پایدار به معنای واقعی کلمه محقق خواهد شد.
انتهای پیام/

نظر شما